تبليغاتX
درویشان عشق
به کسی عشق بورز که لایق عشق باشه نه تشنه عشق .چون تشنه روزی سیراب میشه
 

 

سلام دوستان خوبم.ببخشید که این چند وقته پیشتون نیومدم.

حال روحیم این روزا اصلاً اوضاع خوبی نداره.

شاید واسه تغییر فصل باشه.شایدم نه.نمیدونم.

به هر حال همه شما رو دوست دارم که تنهام نزاشتید.

 

 شاعر که شدم نردبانی بلند بر میدارم.

 

پای پنجره پرسه های پسین پروانه میگذارم وبه سکوت

 

 سلام آن روزها سرک میکشم.

 

شاعر که شدم می آیم کنار کوچه کبوترها

 

تاریخ یادگاری را پررنگ تر میکنم و میروم.

 

شاعر که شدم مشق شبانه تمام کودکان جهان را می نویسم

 

دیگر چه فرقی میکند معلمان چوب به دست

 

 به یکنواختی خطوط مشقهای شبانه شک ببرند.

 

شاعر که شدم سیمهای سه تارم را به سبزه های سبز سیزده گره میزنم

 

 و آرزو میکنم آهنگ صدای پای تو را بشنوم.

 

شاید که شاعری تنها راه رسیدن به دیار رویا و کوچه های خیس کودکی باشد.........

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 7:28  توسط مرتضی و نگار  | 

 

 

     دل آسمان هم مثل دل من گرفته .

 

     جایی برای باریدن نیست.

 

    کدام جاده مرا تا خدا میبرد.دلم تنگ است......

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 7:50  توسط مرتضی و نگار  | 

 

 

بی تو من چه کنم.

رفتنت موج غریبی است که دل میشکند.

تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی.

بوی تو گرمی یک احساس است.

گریه ام حسرت آن احساس

 مهر تو،خنده تو،غم از دست دادن تو

ای خدا می شنوی می شنوی؟

 عاقبت ناله های دل سر به کجا خواهد برد؟

باز امشب به یاد تو به یک ستاره خیره میشوم.

شاید آن ستاره تو باشی و من را در احساسی که نسبت به تو دارم تسلی دهی.

هر ستاره شبی است که از تو دارم.

آسمان چه پرستاره است.

حقیقت زندگی عشق به تو در کابوسها و رویاهاست.

با آب پیمان بستم که جز با تو و در پناه تو و با یاد تو از آب نگذرم.

با آب پیمان بستم که جز تو هرگز به دیگری دل نبندم.

*************

احساس رفتن و از دست دادنت همچون پرواز عقابهای آهنین در آسمان لایتناهی عمرم همیشه با بغض و گریه همراه بوده است.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 17:22  توسط مرتضی و نگار  | 

        

       

وقتی نگاه چشمانت از آن سوی تاریکی با نگاهم آمیخته می شد

چه خالی می شدم و تهی از غبار سنگین وحشت.  

و چه آرامشی داشتم وقتی با کلام زیبایت سعی درآرام کردن وحشت غم انگیزم را داشتی

 که اگر تویی آن روزها وجود نداشت شاید منی هم وجود نمیداشت

 و تو برایم فرشته ای از سوی معبودم بودی.بالهایت را به من دادی تا با آن پروازکنم

بی انکه بدانم چه ارزشی دارند برایت.بی انکه بدانم معنی عشق را.

وحالا که پرواز را اموختم هدیه ات را زیر درخت خاطره ها میگذارم.

که شاید از آن حوالی گذر کنی تا باز ......                                    

دلم تنگ است برای اقاقیها برای کوچه خاطره ها برای خاطرات زیبایی که با تو داشتم.

برای قلبهایی که برای هم می تپید برای تشویشها و نگرانی هایمان.

دلم تنگ است برای چشمانت که آیینه ای بود بسوی روشناییم۰

 

           

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 11:48  توسط مرتضی و نگار  | 

  برب                    برای اینکه زندگی موفقی داشته باشید باید تصمیم های درستی بگیرید.زیرا هر تصمیمی که می گیرید به اعمال شما جهت می دهد.

 

                           تصمیم،پدر عمل است و این اعمال شماست که نتایج زندگی تان را خلق می کند.اما در پشت تصمیم های شما چه چیزی قرار دارد؟

 

                     چه عاملی مشخص می کند که چه کاری را در زندگی دوست دارید انجام بدهید و چه کاری را دوست ندارید

.

                        در پاسخ به این سوال دو عامل وجود دارند که تصمیم هایتان را کنترل می کنند؛بنابر این هر عملی که انجام می دهید کیفیت تجارب

 

زندگی تان را روز به روز افزایش می دهد.آن دو عبارتند از:

 

1ــ استانداردهای شما               2ــ اعتقادهایتان

 

                         استانداردهایی که مطابق آنها زندگی میکنید به همراه ارزشهایی موجود در زندگی و هسته مرکزی اعتقادهای شما کنترل کننده

 

لحظه به لحظه درک تان از زندگی اند.

 

     و این که مفاهیم مسائل را چگونه تعیین می کنید،و سرانجام چه می خواهید بشوید.

 

                          بعضی وقتها مردم برای خود استانداردهای بالایی در نظر می گیرند،اما دست به عمل نمی زنند،علتش این است که باورهای خود

 

                               را عوض نمی کنند.در زندگی کارهای زیادی وجود دارد و مشغله فراوان است،اما زمانی به خواسته دل خود می رسید که بدانید

 

  چه چیز برایتان اهمیت بیشتری دارد .اما چگونه از همه نواحی زندگی خود راضی باشیم؟

 

                            فقط با عمل کردن ،باید بدانید که چیزی به نام مبارزه و تلاش وجود دارد پس برای ناحیه ای از زندگی تان که خوب و رضایت

 

              بخش نیست قدم بردارید.اگر روش هایتان عملی نیستند،انعطاف پذیر باشید و شیوه های خود را تغییر دهید.

 

                              همواره باورهای جدیدی در ذهن خود بکارید.یکی از بهترین باورها این است که همیشه راهی برای حل مشکلات وجود دارد

 

و در هر موق          و در هر موقعیتی می توان به نتیجه رسید.اگر به پول ،کار،محبت نیاز دارید حتما راهی برای به دست آوردن آن خواهید یافت.

 

 

خواهید یافت.

 

                            

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 6:53  توسط مرتضی و نگار  | 

 

تنهاییهایم را با چه کسی تقسیم کنم وقتی که دیگر

به یاس ها هم نمی توان اعتماد کرد......

 

 

 

 

 

امروز سبزم.سبزتر از همیشه.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 6:21  توسط مرتضی و نگار  | 

 

خوشا حدیث گل و سبزه زار بیدستان

خوشا بهار و خوشا نوبهار بیدستان

 

خوشا زمین و خوشا سرزمین سبزیها

بدشت و کوه و بر این کوهسار بیدستان

 

خوشا ترنم باران به فصل  بشگفتن

به سنگ فرش کوچه و بر مرغزار بیدستان

 

خوشا هوای پر از عطر لاله وحشی

که بیقرار نموده بسی،هزاربیدستان

 

خوشا طلوع صفا بخش خوب خورشیدش

خوشا غروب طلائی بی غبار بیدستان

 

خوشا به ساکنین چنین سرزمین زیبایی

که حک نموده به تاریخ اعتبار بیدستان

 

خوشا به غیرت و مردانگی مردم او

بفصل کوشش و جوشش،پشتکار بیدستان

 

خوشا صلابت ایمان و عفت و عصمت

که همچو نور درخشیده بر دیار بیدستان

 

خوشا به روح شهیدی که در ره دین

فدا نمود و به حق گشت جان نثار بیدستان

 

خوشا به حرمت آزادی پرستوها

درون حبس اسارت به انتظار بیدستان

 

خوشا سبوی صفایی که از ره عشق

شود پر از می نابی ز آبشار بیدستان

 

خوش آن زمان که شود (مرتضی)به دولت عشق

غبار کفش محبّت به رهگذار بیدستان

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 7:31  توسط مرتضی و نگار  | 

به دنبال تو می گردم.در کوچه پس کوچه های تنهایی

                                          آمده ام حرف بزنم!

اینک من عزم سکوت به درد آمیخته ام را کرده ام.

پس بیا ای مهربان من !

بیا و التیام بخش زخمهای کهنه دلم باش.

بیا بجویمت ای تمامی هستی من....

آه ...!می خواهی تقاص سالها عذابت را بگیری؟

بخدا سوگند دردنامه من سوزانده تر از رنجی است که تو کشیده ای.

 ای مهربان !

این آخرین باریکه راهی است برای ماندن

پس منتظرت می مانم.

         کاش روزی بیایی که سکوتم ابدی نشده باشد.

                                                                   ( نگار )

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 7:48  توسط مرتضی و نگار  | 

 

شقایق با من حرف بزن.

 

با من که شکفته تر از واژه های شکفته ام    

 

با من حرف بزن ای صداقت بی انتها ای مسافر

 

ستاره پوش ای ترانه خاموش.

 

یادت هست آن شب را که در کنارم نشستی

 

وبرایم ازصداقت گلهای باغچه سخن گفتی؟

 

ودر غبار پنجره دلم نوشتی زندگی به عشق

 

ایمان آوردن.یعنی با نفسهای باران درامیختن.

 

 یعنی با نسیم همراه شدن .اینک من زندگی را در

 

فصل فصل اشکهای تو می بینم.

 

عشق من با من حرف بزن....

 

نمی دانم محبت تو را دستان پینه بسته کدام باغبان

 

 در باغچه دلم کاشت که طراوتش هنوز هم

 

عطر بوته های باران خورده را در فضای ساکت

 

اندیشه ها پراکنده.

 

بامن حرف بزن ای تمامی وجود من....

                                     (  نگار )

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 9:36  توسط مرتضی و نگار  | 

بزرگی می گفت:چنانچه به قدر کافی به زندگی نزدیک نشوید،همانجایی که هستید خواهید ماند و همیشه در جا خواهید زد.به راستی وقتی فعالانه در زندگی شرکت می کنیم و متوقف می مانیم،سپس از خود می پرسیم،چرا حوصله مان سر رفته است و یا چرا روابطمان عشق و شور و حال گذشته را ندارد و از خود میپرسیم چرا نمی توانیم دل به کار یا زندگی بدهیم.یادتان باشد که زندگی سرشار از معنا و مفهوم و هدف است،فقط کافی است رشد کنیم و از لحظه لحظه زندگی درس بیاموزیم.اما چگونه می توانید پیشرفت کنید؟چگونه می توانید سرور و شادمانی گم گشته و طبیعی خود را نسبت به زندگی و زنده بودن باز یابید؟چگونه می توانید موانعی را که راهتان را سد کرده اند،از پیش رو بردارید؟پاسخ بسیار ساده است،فقط با عشق ورزیدن و با عشق زندگی کردن.                                                                                                         

اگر به زندگی عشق بورزید،زندگی نیز براستی این عشق را به شما برمیگرداند.اگر زندگی را دوست بدارید،به ارتقای روحی فوق العاده دست می یابید،به شکلی که همواره در زندگی،شور و شوق خواهید داشت.به احساسی عمیق از شادی می رسید و با چنین احساسی قادرید برای همیشه نشاط و شادی خود را در جهان و در میان مردم حفظ کنید.این ارتقای روحی،بالاترین حد تحمل را به شما ارزانی خواهد کرد.هنگامی که ازعشق سرشارید،رابطه خداوند با دنیا،کائنات و جهان هستی و خودتان را بهتر درک می کنید و به پیشگاه خداوند وارد می شوید،زیرا منزلگاه خداوند،همان عشق است،عشق به خویشتن،عشق به دیگران و به طور کلی عشق به همه چیز.

توجه داشته باشید که وقتی مانند خدمتگزار عشق زندگی می کنید،زندگی تان سرشار از حیرت و شگفتی خواهد شد،تمامی سرگرمی ها به وضوح و روشنی تبدیل خواهد شد،آنان که با شما بدرفتاری می کردند تغییر می کنند و درهایی که بسته بودند به روی شما باز می شوند.عشق درست به مانند نور هر چه را لمس کند روشن خواهد ساخت و چشمتان را به آنچه نامرئی بود باز خواهد کرد.به خاطر داشته باشید که عشق به زندگی قدرت و مفهوم می بخشد و هیچ موفقیتی بدون عشق حاصل نمی شود.مهمترین رابطه ای که می توانید در تمام زندگی خود داشته باشید رابطه ای است که با خود دارید،بنابراین باید این رابطه را بهبود بخشید و کسی که بیش از هر شخص دیگری نیاز دارید عاشقش بشوید،خودتان هستید.خود را همان گونه و در هر جایی که هستید دوست داشته باشید.گذشته خود را دوست داشته باشید و با پذیرش گذشته خود و بخشیدن خود و دیگران،به روزهای کنونی زندگی خود عشق بورزید.ماموریت شما در زندگی در«بی مشکل زیستن»نیست،بلکه با انگیزه زیستن است.پس تصمیم بگیرید که کارهای خود را با عشق و علاقه انجام دهید. کسانی که ازشغل خود لذت می برند،صبح را بااین جملات آغاز می کنند«امروز می خواهم بهتر و موثرتر از دیروز باشم»

                                                          

پس بهتر است در هر کاری حداکثر تلاش خود را به کار بگیرید،نه به خاطر آنکه دیگران را تحت تاثیر قرار بدهید بلکه

 

به خاطر اینکه،این تنها راه لذت بردن از کار است. زندگی با عشق این فرصت را به شما می دهد که هر رویداد را تمام و کمال تجزیه و تحلیل کنید و با شور و اشتیاق و تعهد تمام قلب و روح خود را به روی آن بگشایید و در آن صورت است که می توانید در همه چیز زیبایی را جستجو کنید و از اعجازهر لحظه به حیرت آیید.     

   بنابراین آنقدر قلب خود را سرشار از عشق و محبت کنید که دیگر جایی برای کدورت و دلخوری نماند.یادتان باشد اگر با اندیشه ای سرشار از مهر به همه،در انتظار یک معجزه باشیم،زندگی با همه شکوه و زیبایی اش به من تو لبخند خواهد زد      .... نگار....

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 9:9  توسط مرتضی و نگار  |